آخرین خبرای سال 91
سلام عزیزکم 
دیروز که واکسنت زدیم خیلی گریه نکردی 
ولی وقتی برگشتیم خونه بابایی صبحانه خورد و رفت
یه کوچولو خوابیدی
منم تو این فرصت سری به وبت زدم بعد که بیدار شدی
به کمک گل پسرم خونه رو مرتب کردیم البته مرتب که ... مگه میذاشتی کاری
بکنم تا میخواستم کاری بکنم جایی برم زودی گریه میکردی نمیذاشتی فقط
میخواستی پیشت بشینم منم که اطاعت امر میکردم خلاصه نمیتونستم
هیچ کاری بکنم تا شب یه کوچولو اذیت میکردی
خوب هر چی باشه دو تا واکسن از اون پاهای خوشگلت
زده بودن و درد داشت 

شبم که آقا عادل و خانمش مهمونمون بودن تو هم یه کم خنده
یه کم
گریه
واسه گل پسرمم یه دونه شلوار خوشگل خریده بودن ممنونیم 
ولی امروز یه کمی خوبی که ایشالله زودی خوب خوب شی
راستی امروز نفسم اولین عروسیشو میره هههوووورررا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آخرین خبرای سال 91
